نوخاسته‌گرایی، حکمت متعالیه و طراحی مدل تلفیقی دانش‌آموزش محتوا برای تعلیم مفاهیم نفس، ذهن و معاد
کد مقاله : 1205-5THEOCONF
نویسندگان
محمدمهدی عموسلطانی فروشانی *
هیات علمی دانشگاه فرهنگیان ، تهران -ایران
چکیده مقاله
مسئلۀ تبیین ماهیت نفس، کیفیت پیدایش آن از ماده و نحوۀ بقای آن پس از مرگ، از دیر‌پاترین پرسش‌های مشترک میان فلسفه اسلامی و فلسفه معاصر ذهن است. پژوهش حاضر با هدف ایجاد چارچوبی تحلیلی ـ تطبیقی میان نظریۀ نوخاستگی و حکمت متعالیه ملاصدرا، ظرفیت‌های این دو دستگاه را برای طراحی مدلی جامع در تعلیم مفاهیم نفس و معاد بررسی می‌کند. در نظریۀ نوخاستگی، بنا بر تقریر الکساندر و برود، ذهن مرتبه‌ای نوپدید از سازمان‌یافتگی مادّی است که پس از ظهور، ویژگی‌ها و قوانین مستقلی می‌یابد؛ و هسکر با طرح «خودِ نوخاسته» امکان نوعی تجرد و استمرار وجودی را (حتی اگر نیازمند افاضۀ الهی باشد) پذیرفتنی می‌داند. در مقابل، حکمت متعالیه با تکیه بر حرکت جوهری، حدوث مادّیِ نفس و ارتقای آن به مراتب خیال و عقل را فرایندی تکوینی و درونی معرفی می‌کند و بقای آن را نتیجۀ طبیعی تجرد می‌شمارد. این دو نظریه، با وجود اختلافات مبنایی، در چهار محور تبیینی (پدیدآمدن نفس از ماده، سلسله‌مراتب وجودی، استقلال مرتبه ذهنی و امکان استمرار هویت) دارای هم‌ساختی عمیق‌اند. بر این مبنا و با بهره‌گیری از چارچوب «دانش آموزش محتوا»، مدلی تلفیقی برای آموزش مفاهیم نفس و معاد ارائه می‌شود که در آن نوخاستگی به‌عنوان زبان واسط و حکمت متعالیه به‌عنوان بنیان وجودشناختی نقش ایفا می‌کنند. این مدل می‌تواند الگویی کارآمد برای بازتولید مفاهیم پیچیدۀ نفس و معاد در آموزش عالی و ایجاد پل مفهومی میان حکمت سنتی و ذهنیت علمی معاصر فراهم سازد.
کلیدواژه ها
نوخاسته‌گرایی؛ حکمت متعالیه؛ نفس؛ ذهن؛ تجرد؛ حرکت جوهری؛ اتحاد نفس و بدن؛ بقای نفس؛ معاد؛ دانش‌آموزش محتوا.
وضعیت: پذیرفته شده